حرمت نفس بزرگترین موضوع جهانی

 

   
حرمت نفس ده پایه دارد و بر اساس ان تعریف می شود .

اول :

تقدس است . معنای ان حقوق انسانی که سلب ناشدنی و انفکاک ناپذیر است بطور مثال کسی نمی تواند ازادی من را بگیرد ، کسی نمی تواند حق انتخاب من را سلب کند و کسی نمی تواند حرمت و حیثت من را مورد حمله قرار بدهد . به همین جهت است که در دادگاه کسی هم که مرتکب قتل شده باشد می گویند اقای فلانی و قاضی با او محترمانه برخورد می کند حتی زمانی که حکم مجازات او را بر اساس قانون می دهد .

دوم :

رسیدن به این مرحله است که من ، من هستم و تو ، تو هستی . گرفتاری انجا است که ما نمی پذیریم دیگران با ما متفاوت هستند بلکه فکر می کنیم ما با هم یکی هستیم و فکر می کنیم این نشانه ی محبت است در حالی که این نشانه نپذیرفتن فردیت و حرمت انسانی است که شما در کار من و من در کار شما مداخله می کنم . من و شما قرار است برای هم دوا و دکتر باشیم حتی همدردی مشکلی را حل نمی کند ما باید از درد هم باخبر باشیم و برای هم دوا و دکتر باشیم . ان چیزی که اهمیت دارد این است که تو ، تویی و من ، منم ، قلب تو قلب تو و قلب من قلب من است ، شما اگر غذا می خورید شما سیر می شوید و من سیر نمی شوم و این واقعیت را باید پذیرفت .بنابراین پذیرفتن فردیت و ان حد و مرزی است که من دارم و حتی پدر و مادر در جاهایی نمی تواند وارد حریم فرزندان خود بشوند چه برسد به این که بخواهیم به حریم دیگران وارد بشویم . وقتی من برای خودم حریم و مرزی نمی شناسم به حریم دیگران نیز وارد می شوم و اجازه می دهم دیگران هم به حریم من وارد بشوند .

سوم :

برابری که ما با هم برابریم یعنی مساله اصلی برابری است . این برابری در زمینه های فراوانی وجود دارد .

چهارم :

یکسانی است . یعنی هیچ فرقی نمی کند . این یعنی همان چیزی که هیچ فرقی بین زن و مرد نیست ، هیچ فرقی بین سیاه و سفید نیست ، هیچ فرقی بین ۵ ساله و ۵۰ ساله نیست . اینجا مساله یکسان بودن ما مطرح است . همه ی ما انسان هستیم .

پنجم :

من از شما نه بهتر هستم و نه بدتر هستم ، نه بالاتر هستم و نه پایین تر هستم . این موضوع همه را ازاد خواهد کرد یعنی اصولا مساله این نیست که شما از من بهتر هستید یا پایین تر ، من قرار است که این را نادیده بگیرم ، اهمیتی ندارد . ما باید به جایی برسیم که به این بالا بودن و خوب بودن و بد بودن و کم بودن و زیاد بودن ، توجه و اعتنایی نداشته باشیم . همانطور که هنگامی که شما به کسی می رسید به خاطر وزن و قد او به او حمله نمی کنید ، شما او را با این قد و وزن پذیرفته اید ، این موضوع را باید در جهات دیگر نیز بپذیریم چون مفهوم حرمت با این موضوع معنا پیدا می کند .

ششم :

من ارزش دارم ، اهمیت دارم ، اعتبار دارم همانطوری که شما دارید ، من مهم هستم و شما هم مهم هستید ، من ارزش دارم و شما هم ارزش دارید . شما اعتباری دارید و من هم اعتباری دارم و به عبارتی قبول این ارزش و اهمیت واعتبار و نه اینکه وقت من مهم نیست و وقت شما مهم است و یا وقت شما مهم نیست و وقت من مهم است .

هفتم :

من خودم را خوب می دانم و شما را خوب می دانم و زندگی را خوب می دانم به عبارتی رسیدن به مرحله ای که ما خوبیم . ۹۸ درصد مردم در ۹۸ درصد موارد کوشش می کنند بهترین کار خود را بکنند پس همه خوب هستند .

هشتم :

من خودم را دوست دارم و دوست داشتنی می دانم همانطوری که شما را دوست دارم و دوست داشتنی می دانم و رابطه ی ما فقط دوستانه است . یعنی رسیدن به حرمت نفس با خودش خود دوستی می اورد .

نهم :

 من از خودم و از ان چه که هستم احساس خجالت و شرمندگی نمی کنم ، این قد و وزن و  سن و پدر و مادر و مدرک من است ، شرم و خجالتی ندارم .

دهم :

من اضطراب و نگرانی از دیگران ندارم و انچه را که هراس اجتماعی می شناسیم را ندارم ، شما انسان خوبی هستید و ما بدنبال راهی هستیم که از طریق همکاری و محبت به همدیگر به دیگران خدمت کنیم .

    اساس حرمت نفس بر این ده پایه گذاشته شده است و به همین جهت که موضوع بسیار مهم و اساسی است امروز می دانیم که اصولا بزرگترین گرفتاری و مشکل روانی که انسان ها دارند مساله حرمت نفس و خود دوستی است و گرفتاری ما در جنگ و جدال ها و اشکالات فردی و خانوادگی ، اجتماعی و حتی بین المللی از همین مساله حرمت نفس بوجود می اید و مطرح می شود و به همین جهت اصل و اساس است .

نکته ای که وجود دارد این است که حرمت نفس ما بیش از همه در کجا بوجود می اید و یا از بین می رود :

در ۱۴ ماهگی تا ۳۶ ماهگی سه موضوع مهم وجود دارد که حرمت نفس من و شما را بالا می برد و یا این ده مورد را در ما مورد حمله قرار می دهد . اول مساله ای ازادی کودک است . یعنی کودک باید در محیطی که امنیت دارد و خطر و ضرری برای او و دیگران ندارد ازادانه زندگی کند . انجا است که او پر پرواز را پیدا می کند .

دوم اینکه به او خجالت و شرمندگی برای نادانی و ناتوانی و احتیاجاتی که دارد ندهیم . چون ما فرزندانمان را خجالت زده می کنیم که مثلا چقدر غذا می خوری یا اینقدر اذیت نکن . یعنی پیامی که به او می دهیم این است که تو از ان چه هستی و از انچه که می خواهی که بعنوان یک کودک دو ساله نیازمند هستی باید خجالت بکشی . به عبارتی شرم و خجالت را انجا در وجود او کاشته ایم .

سوم در مورد موضوع ادرار و مدفوع اوست و اموختن رفتن به توالت و اموختن اینکه چگونه باید مواظب و مراقب خودش باشد که اگر رفتار و اعمال ما خوب نباشد بسیار اسیب زننده است و به او صدمات زیادی وارد می کند .

این سه موضوع مهم و اساسی که ۱۴ ماهگی و ۳۶ ماهگی در حالت عادی اتفاق می افتد و اگر من پدر و مادری هستم که تنبیه می کنم ، تهدید می کنم ، زن و شوهر دعوا می کنیم ، معلوم است که این موارد در کودک جای درستی پیدا نخواهد کرد . بنابراین بیش از هر چیزی ۱۴ ماهگی تا ۳۶ ماهگی حرمت نفس ما ساخته می شود و یا ویران می شود .

شما با هر کدام از این موارد که مساله دارید باید بدانید که اسیب دیده اید و روی ان موضوع باید کار کنید . این مثل یک تصادف است باید ببینید کجا بیشترین اسیب را خورده اید و بدرستی با ان برخورد کنید .

 من وقتی مشکل حرمت نفس دارم ، خود دوستی ندارم ، خودم را خوب نمی دانم ، اضطراب دارم ، شرم و خجالت دارم ، همیشه در حال مقایسه خودم با دیگران هستم ، خودم را بد می دانم ، رفتار دیگران را در ارتباط با خودم بد می دانم ، به کار دیگران دخالت می کنم ، اجازه می دهم دیگران در کار من دخالت بکنند ، برابری را قبول ندارم ، خودم را برتر و بالاتر از دیگران می دانم ، خودم را کمتر از دیگران می دانم ، تقدس انسانی را نمی پذیرم ، انسانی را بخاطر اینکه که زن است کم می دانم ، دیگران را بخاطر داشتن عقاید دیگر تحقیر می کنم ، اینها نشان دهنده ی بیماری و گرفتاری من است . اینها نشانده ی انسانی است که حرمت نفس ندارد و این رفتار نامناسب او با دیگران یا خودش هم نتیجه ان احساس بدی است که در مورد خود دارد .من اگر از مردم وحشت دارم ، عقیده ام را ابراز نمی کنم ، بحث نمی کنم ، مخالفت نمی کنم ، معلوم است که اسیب دیده ام . من وحشتی از دیگران دارم که خودم و دیگران را خوب نمی دانم در عین حال باور من این است که دیگران بد هستند و اگر حرفی بزنم که مخالف عقیده های انها باشد ، من را ازار می دهند پس بنابراین در مهمانی ساکت می نشینم در حالی که حرف بد و علطی گفته می شود و نظر من را می خواهند عقیده ام را ابراز نمی کنم چرا که نتیجه گفتگو را خوب نمی دانم . نتیجتا با موضوع حرمت نفس باید با دقت برخورد کرد .

انسانی که حرمت نفس دارد به دنبال این است که کار خوب و درست و مناسب را انجام بدهد و امید او این است که این کار خوب و درست و مناسب را بدرستی انتخاب کرده و تاثیر مثبتی در زندگی خودش و دیگران بگذارد و همیشه اماده است که بصورت واقع بینانه رفتار خود را نقد کند و با کنجکاوی و برخی اوقات وسواس ، کوشش کند که رفتار خودش را با اصولی که درست است همراه کند و این را در ارتباط با دیگران بکار بگیرد و اینکه دیگران خوشحال می شوند یا خیر ، موضوع و مساله او نیست . وظیفه او کار خوب و درست و مناسب است و کسی که حرمت نفس ندارد به کار خوب و درست توجهی ندارد بلکه می خواهد مطابق میل و انتظار دیگران عمل کند و ان وقت است که کار بد می کند و بتدریج از خودش انسان بدی می سازد .

 موضوع حرمت نفس همه ی جنبه های زندگی را به نوعی در بر می گیرد و تاثیر گذار است و اصولا یکی از مهمترین موضوعات برای مردم دنیا مساله حرمت نفس است و گرفتاری ما انجاست . بسیاری از مشکلات خانوادگی ، اموزشی و اجتماعی ناشی از این است که ما حرمت و حیثیت همدیگر را رعایت نمی کنیم .

حریم انسانی باید مقدس شمرده بشود . انسان وسیله ای برای هدف هیچ چیزی نیست . شما نمی توانید انسان را برای هیچ چیزی قربانی کنید . ما قرار نیست هیچ کس را قربانی کنیم . هیچکس وسیله ای برای  سلامت دیگری ، خوشبختی ، موفقیت دیگری نیست . هیچ کس اتومبیل نیست که کسی سوار ان بشود و به این طرف و ان طرف برورد . بنابراین همه هدف هستند . ما کالا نیستیم شخص هستیم . ما در طول تاریخ خرید و فروش را داشتیم ، بردگی داشتیم در زندگی هنوز ما خود را می فروشیم یا یک کسی را می خریم و اسم ان را ازدواج گذاشته ایم .

روزی که انسان کالا و وسیله است به هیچ وجه از حرمت نفس خبری نیست . حرمت نفس زمانی است که شما هر انسانی را هدف می دانید و نه وسیله و انسان اصل است و همه چیز به خاطر اوست و باید با حرمت و کرامت و شرافت انسانی با او برخورد کرد . حتی زمانی که مجرم است و حقوقی دارد و ما که مدعی انسان بودن و مجرم نبودن و گناهکار نبودن هستیم باید رفتار درستی با او داشته باشیم که غالب اوقات از ده تا مجرم نه تای انها بیمار و خودش قربانی و اسیب خورده است . بنابراین این نگاه دیگری به موضوع انسان و انسانیت است .

 دکتر فرهنگ هلاکویی / برگرفته شده از گفتگوها در برنامه‌های تلویزیونی

/ 3 نظر / 12 بازدید
شوریده

درود ساقی جان . مثل همیشه بهره بردیم نازنین.[گل]

هزاران گنج

سلام عزیزم بسیار عالی[دست][دست][دست][دست][دست][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل][گل]موفق باشی گلم[ماچ]

...

نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال… بگذار در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم مزاحم خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو…. بگذار آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود…. این همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی و هم من خواستم تا آخرش با تو بمانم پس چرا به بیراهه میروی، چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟ مرحبا ، تو دیگر کیستی ، دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی…. خودم میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم ، تا کجا میخواهی بمانی ؟ تا هر جا باشی من نیز میمانم… عشق من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست ، هر از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست چه کنم ، دلم دیوانه ی توست ، هوایش را داشته باش که دلم تمام دلخوشی اش به توست